تعداد آنلاین: 3
بازدید امروز: 27
بازدید صفحات امروز: 30
بازدید این ماه: 16731
بازدید کل: 267421

خورده شعرهای مؤذن را در "بله" بخوانید


گاه نوشته های مهدی مهدویـــفـــر

صفحه 1  2  3  4  5  6  7


 

هوالــــــــــــــــــــــــــــــــعزیز

=======================

یکبند اگر یک بند را بکشی  پاره میشود...مکش یکبند بند دلم را خسته است...

اسفند 92

 --------------


من مهدی مؤذنم؟! نه !!! مهدویـــفرم
از نام و شهرت و همه ی سابقم سرم
گشتم به لطف حق به نـــم نام مهدوی
هم مهدی ام چنین و همی مهدویــفرم


(مؤذن) 
21 آبان 1391
*************************


داشتم از یه کوچه رد میشدم دیدم یه بچه ای دست مامانشو گرفته و داره گریه میکنه و نق میزنه که مامااااان منو بعد از ظهر میبری خونه دوستم؟!!!
مامانش گفت : اگه وقت کردم...اگه تونستم...اگه مشقای دیروز و امروزت رو نوشتی...اگه کمکم کردی ... اگه بچه ی خوبی بودی ... اگه تلوزیون نگاه نکردی....
آقا داد پسره در اومد...
یکی نیست به این مامان بی انصاف بگه : بابا ! چه خبرته آخه؟! نمیخای ببری بگو نمیبرم، چرا اینقدر شرط ناشد میذاری...
امان از دست این مادرائی که فکر میکنن تربیت بلدن!!!

(مؤذن) 
6 آبان 1391
*************************

....هوای تودارم  ندارم هوائی...




یه رندی وسط دعا  و مناجات با امام زمان رفت و توی کولر عطر گل یاس ریخت...
بعد از جلسه گفت دیدید وسط دعا ومناجات چه بوی یاسی اومد؟! مجلسو ترکوند اما بعدش لو رفت و ...
وصف العیش نصف العیش اقلا...
ما به عطر توی کولرشم راضی هستیم بخدا آقا جان !!
فقط به هر بهونه ای شده دلمون رو هوائی کن که ازت دور نشیم..حتی اگه بعد از دعا ببینیم عطری که توی تاریکی مجلس بهمون تعارف کردن و به هوای نگاه و قدوم مبارک تو بخودمون زدیم جوهری بوده و سیاه زنگیت شدیم...

(مؤذن) 
10 شهریور 1391
*************************




گاه نوشته هایم نیز از دستم شاکی اند
میگویند کارهایت وقت ما را خورده
چرا بر ما  و از ما نمینویسی

چه بنویسم وقتیکه
تو آنرا نمیخوانی
لااقــل کمی
نگاهم 
کن


(مؤذن) 
17 اردیبهشت 1391
*************************



علت شعرهایم فراموشم کرد روزی که شعر وجودم متولد شده بود....

(مؤذن) 
24 اسفند 1390
*************************



وقتی نگاه میکنم خسته میشوم از بس زمین , آسمانیها را خاکی کرده است!
حیف جان و دل دختران وپسرانی که آلوده گشته است به لذتها و زیبانمائیهای این زمین خاک آلود!
گوئیا از دل خاک فقط آمده اند.... از بس گردو خاک بر جانشان نشسته است گوئیا روح خدا درآنها ندمیده....

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآی  منجی بیا بیا بیا.....

(مؤذن)
23 بهمن 1390
*************************



گاهی بهترین قلم هایم هم از نوشته هایم خسته میشوند
از بس نوشته ها بوی فراق میدهند
بس است فراق
بیا...

(مؤذن)
20 بهمن 1390
*************************



گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
پا در عبور ثانیه ها لنگ میشود

اندر خیال من چو شدی بابرهنه وار
بین سکوت عقل و دلم جنگ میشود

امروز بی بهانه تو را تشنه گشته ام
روی خیال من به تو خوشرنگ میشود

ای نازنین قلب و دل خسته ام بدان
رنگ دلم به رنگ تو اورنگ میشود

آری مؤذن است در این بزم رنگ رنگ
کمرنگی دلم ز تو  پر رنگ میشود

(مؤذن)
18 بهمن 1390
*************************



"" لذت شنیدن خورد شدن برگهای پائیزی زیر پا به له شدن مورچه ای نمی ارزد.  """

(مؤذن)
17 بهمن 1390

*************************


 

مست ولای تو شــدم یاعلــــی

از مـی ناب تو شــدم منجـــلی

از مـی انگــور نشد مستـی ام

ناد علـــــیآ علــــیِآ یـــا علـــــی

 

***

 

دست من اســت و دست تو یا قـاهرالــعدو
زخــم من است و مرهــمت یا والی الولـی
بر غیر تو امید و مددخواهی ام خطـــاست
یامظــــــهرالعــــجایب یا مرتضـی علــــــی

(موذن)

صفحه 1  2  3  4  5  6  7