تعداد آنلاین: 6
بازدید امروز: 31
بازدید صفحات امروز: 33
بازدید این ماه: 16735
بازدید کل: 267425

خورده شعرهای مؤذن را در "بله" بخوانید


گزیده اشعار مؤذن (مهدی مهدوی فر)

بسم الله

بسم الله الرحمن الرحیم

گوشه ای از خلوت ما شعر شد

تا که بنوشیم تسلی دهیم

عمق دل و  حال پریشان خویش

گزیده ای از شبه اشعار ناموزون خویش را تقدیم میکنم به صاحبان اصلی اش که

علت شعرم شدند و مایه ی مهرم

این اشعار نیمه ناقص و با حذف برخی ابیات ذکر شده است

دزدی ادبی ممنوع است  برای آنکه را اخلاقی نیست

هر انسانی ممکن الخطا هست لکن جائز الخطا نیست

از آنهائی که  اهل فهم شعرند و شعور ، خواستارم که بنده را از نقد و نظر و توصیه های خویش محروم نفرمایند

واما بعد...

و اما بعد را گفتیم و رفتیم

سر خط از برای متن گفتن

پر از احساس بادا شعرم امروز

برای از تو و از عشق گفتن

-------

خورده شعرهای مؤذن را در "بله" بخوانید


برای مولای غائب از نظر

هزار جهد نمودم که در کنار تو باشم

نشد کنار میسر نشد که یار تو باشم

نگشت فرصت اینکه دودست پاک تو بوسم

هزار بوسه به پایت و پاسدار تو باشم

از این زمانه ی نامرد شکوه ها بتو دارم

چو در ظهور نباشم بانتظار تو باشم

دعای عهد بخوانم تمام صبح بصبحم

امید وصل تو دارم که سربدار تو باشم

تمام صبح گره ها زنم تمام دلم را

بعهد و عقد وببیعت که رهسپار تو باشم

زوال و حول ندارد تمام عهد و عقودم

شتاء سرد چشیدم که در بهار تو باشم

...

تمام صبر موذن بعشق روی تو دارد

قرار و قوت و گرما که خواستار تو باشم

برای امیر

دلم هوای نجف کرده یاعلی چه کنم

هوای باده و دف کرده یا علی چه کنم

...

دلم برای تو تنگ است یا علی مددی

"مدد ز غیر تو ننگ است یاعلی مددی"

...

مست ولای تو شــدم یاعلــــی

از مـی ناب تو شــدم منجـــلی

از مـی انگــور نشد مستـی ام

ناد علـــــیآ علــــیِآ یـــا علـــــی

 

***
دست من اســت و دست تو یا قـاهرالــعدو
زخــم من است و مرهــمت یا والی الولـی
بر غیر تو امید و مددخواهی ام خطـــاست
یامظــــــهرالعــــجایب یا مرتضـی علــــــی


لوح دلم

آری نوشته اند به لوح دلم حسین

روز ازل زدند به عرش دلم حسین

اشک است زین سبب زدوچشمم گریزپای

چون گفتگو کنند بگوش دلم حسین

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود


گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
پا در عبور ثانیه ها لنگ میشود

اندر خیال من چو شدی بابرهنه وار
بین سکوت عقل و دلم جنگ میشود

امروز بی بهانه تو را تشنه گشته ام
روی خیال من به تو خوشرنگ میشود

ای نازنین قلب و دل خسته ام بدان
رنگ دلم به رنگ تو اورنگ میشود

آری مؤذن است در این بزم رنگ رنگ
کمرنگی دلم ز تو  پر رنگ میشود

ابروی پیوسته ای دیدم...

ابروی پیوسته ای دیدم خیالم موج زد

در دل دریای یادت شور و حالم موج زد

رفتی و رفت از دلت یاد من آشفته حال

حال من اکنون خراب و گشتٍ سالم موج زد

رفت یکسال دگر از زندگی من چنین

عطر خوشبوی وصالت در فصالم موج زد

انفصال و درد دوریت کشد آخر مرا

این غم دیرینه ام در قیل و قالم موج زد

...

کشته ی تیرت شدم ای ابروانت تیر کش

صبر در درد فراقت در خصالم موج زد

گفت مولایم صبوری کن اگر عاشق شدی

عاشقی بر امر او در امتثالم موج زد

ای مؤذن ادعاها میکنی درعاشقی!!!

آری آری پختگی در سیب کالم موج زد

ملجا جان من امام رئوف

از صبح تا بشب پی هر ره دویده ام

غیر از تو ملجأئی و پناهی ندیده ام

درانتظار نور نشستم تمام روز

لنگر زنان و لنگِ غروب و سپیده ام

یا ثامن الحجج گره از کار من گشای

از هر چه هست و بود رها و رهیده ام

دستم نمیرسد که بگیرم دودست تو

دستان من بگیر به دستی که دیده ام

دلتنگ بوی صحن و سرای و زیارتم

دیدن مرا نکوست توئی نور دیده ام

بگذار تا دوباره قدم در حرم نهم

بنگر که در فراق چه دردی کشیده ام

یاثامن الحجج نظری سوی من نمای

تا شافیم شود نگهی که شنیده ام

قربان مهربانیت آقای خوب من

آهو شدم بگرد گناهان چریده ام

ضامن شو ای حریم تو افلاک تازمین

دیگر زدست خویش دل از خود بریده ام

اینگونه ام مخواه الا مهربانترین

کز تو بدور باشم و هجران خریده ام

چشمم طلب کند نگرد چشم ناز تو

ردش مکن که چشم تو را برگزیده ام

برقع کنار زن و مرا مشتعل نمای

قربان آن رخی که خیالش کشیده ام

دست من و دو دست تو یا ثامن الحجج

محتاج گرمیش شده پشت خمیده ام

اندر برم بکش و اگر لایقش نیم

لایق نما مرا اگرم نا رسیده ام

درد مؤذن است غم دوریت رضا

غیر از تو ملجأئی و پناهی ندیده ام

مستغرق گنه

تو جان شعرمنی ای همیشه زیبایم!

تو آفتاب منی ای همیشه پیدایم

تو در دلم چو بهاران طراوت و شوری

و من بنور تو در راه طور سینایم

تو چلچراغ سعادت فروز هر روزی

ومن جبین بدر خانه ی تو میسایم

نماز شکر بخوانم به پنج وعده مدام

بشکر لحظه بلحظه تنفس نایم

و شکر آنچه شمارش نمیتوان کردن

بپاس وسعت رزق و دل شکیبایم

غلام درگه تو؛ این من سیه رویم

امید؛ نور شود در معاد سیمایم

بگیر دست مرا خسته ام نجاتم ده

بنوش جام مرا تشنه است دریایم

...

تو خود بدادیم این جام خاک آلودم

مگرنه مرغک باغ وبهشت بالایم

خدای غافر و تواب و مهربان منی

و من موذن مستغرق گنه هایم

خسته ام...

خسته ام از فشار و  زجر و درد

از زمین وزمانه ی نامرد

از دغلباز و از نفاق و دروغ

از سخنهای رنگباز زرد 

از بدان همیشه خوبنما

از سگان دریده ی ولگرد

ازهمه ناکسان خویشنما

از فرومایگان بس نامرد

ازکثافات عالم خاکی

از خس وخاک این زمین سرد

از گنه کردگان بی توبه

از مرفح مئآبه ی بی درد

بارالها عنایتی فرما

خسته ام هم زپله هم پاگرد

هم ازآن مردمان نامرد

مهم از این انگلان درد آورد

بارالها رفیق نیست مرا

مردم از بیرفیقی و همدرد

درداین بد مؤذنت کم نیست

خسته ام از فشار و زجر و درد

چارمصرع ها

شعر گویم تا که آرامم شود

عشق ورزم تاکه فرجامم شود

دست بازم تاکه رقصانم شود

دربرم بازآید و کامم شود

*

شعرهایم محض قلب او بود

شعرگاهی همچو یک جادو بود

کیمیایی میکند هم دلبری

همچوچشمانش که چون آهو بود

*

عشقبازش گشته ام دیوانه ام

خانه بردوشم چنین بی خانه ام

دربدر درکوچه های عاشقی

دمبدم دنبال یک میخانه ام

*

می نجویم راه دیگر غیر ازاو

میل نبود غیرازاو را گفتگو

اشک در پشت نگاهم خفته است

کام خواهم از حلوّّ  کام او

*

دل پریشان هستم و درتاب وتب

تاب وتب راخسته کردم روز وشب

شب بشب تا انتهای صبح اشک

اشکهایم ریخت بر دامان شب

*

عشق در قلبم چه غوغا میکند

شور جانم را چه شیدا میکند

اشک، نور قلب تاریک من است

نور ، عشقم را هویدا میکند

*

دفتر شعر من و تش

ادعای عاشقی کردی و رفتی از برم

!این چه عشقی بود ای زیبای بی بال و پرم

!رفتی و راندی مرا باشیوه های گونه گون

راندی و آتش زدی بر برگه های دفترم

***

...دفتر شعر مرا بردی و سوزاندی چرا!؟

زنده بودم سوختم در لابلای شعرها

های و هویم را سپردی دست تش

کل احساسم گذشت از شعرها....

گفته بودی که شعر میخواهی؟!

گفته بودی که شعر میخواهی!

شعر طنزی از این دل غمگین!؟

!مگرم شعر طنز می آید؟!

از دل این غروب حزن انگین!؟

طنز من در کنار چشمانت

شکل میگیرد و به طنازی

نغز میگوید و بخنداند

بسکه زیبا و بسکه بد نازی!

طنز من با تو شکل میگیرد

وقت آن خنده های شیرینت

وقت بوسیدن لب نابت

وقت آن ابروانت اخمینت

طنز من باتو شکل میگیرد

چون در آغوش من شود جانت

چون به آغوش عشق بنشیند

عمق جان و دل پریشانت

طنز من در نگاه تو جوشد

از اتاق دل غزلگویم

از برای تو شعر میگویم

دفترم را به طنز میشویم

...

این مؤذن غریب افتاده

دور از اشعار طنز طنازان

تاکجا راه را چنین پوید

خسته گشته ازاین دغلبازان

به کسی چه ؟!!!!؟

به کسی چه که چقدر !؟!

به کسی چه که چرا !؟!

به کسی چه که چطور !؟!

به کسی چه که تو را !!؟

دم اذان شده و دل نماز میخواهد

دم اذان شده و دل نماز میخواهد

خدای را به قنوت و نیاز میخواهد

محبت است بجانم نماز را آری

نماز جان مرا در فراز میخواهد

خدای را به سحر توبه دار و اسغفار

که عفو حضرت حق یکه تاز میخواهد

...

به سجده و به نماز و نیاز زاری کن

که شب باشک٫تو را اهل راز میخواهد

به صوت ناز مؤذن بدار گوش دلت

دم اذان شده و دل نماز میخواهد

مخمسی برای حسین

آذر سال 91 به در خواست یکی از دوستان  مخمس زیر را از زبان وی برای امام حسین علیه السلام سرودم که فرزند تازه متولد شده اش را حسین نامیده بود و به حسین بن علی سپرده بود

 

تمام وجودم برایت حسین

همه آبرویم فدایت حسین

منم طالب نینوایت حسین

منم تشنه ی کربلایت حسین

حسینم بگردد فدایت حسین!

***

غم تو نمودست جان ناشکیب

باشک دمادم برایت عجیب

پدر مادر و مال و جان چون حبیب

فدای همه هوی و هایت حسین

حسینم بگردد فدایت حسین!

***

بنام تو بنهاده ام نام او

به خاک تو برداشتم کام او

فدای علی هات فرجام او

بخوانم بر او قصه هایت حسین

حسینم بگردد فدایت حسین!

***

دلم خواستار لقای تو شد

همه عمرمن هم فدای تو شد

دلم مانده درکربلای تو شد

بمانده بشوق لقایت حسین

حسینم بگردد فدایت حسین!

***

به دست تو بنهادم ام پور را

بنوشان به او باده ی نور را

شعورحسینی و هم شور را

بخوانش زبهر عنایت حسین

حسینم بگردد فدایت حسین!

***

دودست من و دست و دامان تو

حسینم بگردیـــــــــد گریان تو

نی ام محرمی چون غلامان تو

نه جوُ،نم که گردم فدایت حسین

حسینم بگردد فدایت حسین!

***

عاشقان را...

عاشقان را زندگي آموختند

بيدلان را با نفهمي دوختند

عاشقان دانند سِرّ زندگي

بيدلان در خامي و در مردگي

★★★

بربلاي عشق گشتم مبتلا

مس جانم رنگ بنموده طلا

كيميا باشد صبوري در بلا

مس چه باشد سنگ بنمايد طلا

یس به گوش خر

یاسین بگوش خر چو بخوانی مؤثر است

هرکس بگویداینکه نشد فایده خر است

برخی ز بسکه خبط و خریت نموده اند

کل وجودشان ز خران خوار و خرتراست

صندوق نظرات

***باسلام و عرض ادب*** دوست عزیز شما میتوانید نقد و نظر خود را صرفا درمورد شعر ها از طریق فرم زیر بیان نمایید*** خواهشا از ارسال هرگونه پیام دیگری خود داری کنید***

نام و نام خانوادگی :
تلفن تماس یا ایمیل :
پیام شما :
ارسال پیام خصوصی